نمایشگاه انفرادی آیدا روزبیانی با عنوان «لبهها (مرز)» از ۱۰ تا ۲۴ مرداد ۱۴۰۴ در گالری سرای نمایشگاهی برگزار شد. این مجموعه در فضایی صمیمی، متمرکز و حرفهای ارائه شد؛ فضایی که با نورپردازی هدفمند و فاصلهگذاری سنجیده میان آثار، امکان مواجههای آرام و تأملی را برای مخاطب فراهم میکرد. در بازدید حضوری، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، تأکید بر سکون، خلأ و نوعی تعلیق در وضعیت فیگورها بود؛ انسانهایی که در قاب حضور دارند اما بهطرزی معنادار از مرکزیت تهی شدهاند و گویی بر مرز میان حضور و حذف ایستادهاند.
روزبیانی در این مجموعه به سراغ بازنمایی مستقیم صحنههای اجتماعی نمیرود، بلکه از طریق حذف، مکث و سکوت تصویری، امر اجتماعی را به سطحی درونی و ذهنی منتقل میکند. فیگورها اغلب در موقعیتی معلق قرار دارند؛ نه در مرکز اقتدار تصویر ایستادهاند و نه کاملاً در پسزمینه حل شدهاند. این وضعیت تعلیق، یادآور انسانهایی است که در وضعیتهای مرزی زندگی میکنند؛ نه کاملاً در متن واقعیت تثبیت شدهاند و نه امکان خروج از آن را دارند. چنین موقعیتی، سنت رئالیسم اجتماعی اروپا در فاصلهی دو جنگ جهانی را به یاد میآورد؛ بهویژه در آثار کته کلویتس و برخی نقاشان آلمانی و فرانسوی که انسان را در بستر فشارهای تاریخی و طبقاتی، با تأکید بر کرامت و رنج خاموش او تصویر میکردند. با این حال، تفاوت مهم در اینجاست که روزبیانی از درام آشکار فاصله میگیرد و بهجای روایتپردازی مستقیم، بر اقتصاد تصویر، خلأ و سکوت تمرکز میکند؛ واقعیت را فریاد نمیزند، بلکه آن را در فاصلهها و مرزهای ناپیدا پنهان میسازد.
اگرچه رئالیسم اجتماعی در ایران تاریخچهای گسترده و نهادینهشده مانند اروپا ندارد، اما ریشههای آن را میتوان در آثار هنرمندانی دید که در نیمهی دوم قرن بیستم تلاش کردند واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی ایران را در نقاشی بازنمایی کنند. «محمد احصایی»، «نقی کریمی»، «ابوالحسن صدیقی» و «پتگر»، هر یک به شیوهای متفاوت، فضای اجتماعی و زندگی شهری را ثبت کردند و انسان ایرانی را در متن تجربههای روزمره به تصویر کشیدند. این مسیر، اگرچه از نظر فرمی با رئالیسم اجتماعی اروپایی تفاوت دارد، اما در تأکید بر زیست واقعی و پرهیز از اسطورهسازی با آن مشترک است. در آثار روزبیانی نیز پژواکی از همین دغدغه دیده میشود؛ انسانی که نه قهرمان است و نه تیپ اجتماعی کلیشهای، بلکه سوژهای معلق در وضعیتهای «حدی» و مرزی است که حضورش در قاب بیشتر بهصورت یک پرسش مطرح میشود تا بازنمایی مستقیم یک رویداد.
آیدا روزبیانی، متولد خرداد ۱۳۷۴ در زاهدان و فارغالتحصیل هنر است. تجربهی زیستهی او در چابهار بهعنوان یک مرکز تجاری و بندری، تأثیری جدی بر جهانبینی و موضوعاتش گذاشته است؛ جایی که فضاهای صنعتی، اسکلهها، رفتوآمد کالا و انسان، و مناسبات مرزی و اقتصادی، بهصورت ناخودآگاه در شکلگیری نگاه او نقش داشتهاند. توجه او به محلهی «پارسیان»، منطقهای صنعتی که محل پالایش و توزیع فرآوردههای نفتی است، یکی از نقاط محوری تجربهی شخصی اوست. در این فضا، مواجهه با مسئلهی قاچاق گازوئیل و نفت و پیامدهای انسانی آن — از جمله مرگ و آسیبهای ناشی از دادوستد غیرقانونی — به دغدغهای اجتماعی در کارهایش تبدیل شده است. به این ترتیب، انزوا و جداافتادگی در آثار او تنها مفهومی روانی نیست، بلکه با بار اقتصادی و اجتماعی خود، به معنای تازهای از «حاشیهبودن» و زیستن در مرز میان قانون و بقا، صنعت و انسان میرسد.
در این مجموعه، روزبیانی تغییراتی در زبان بصری خود ایجاد کرده است؛ بهویژه در نحوهی استفاده از رنگ. رنگها در این آثار درخشانتر و مستقیمتر به چشم میآیند و از پنهانکاری فاصله گرفتهاند. جرم رنگها در برخی تابلوها برجستهتر شده و سطح بوم را به میدان تقابل ماده و تصویر تبدیل کرده است؛ جایی که ضخامت و فشردگی رنگ، نهفقط نقش زیباییشناسانه، بلکه کارکرد معنایی پیدا میکند. این تغییر همزمان با حضور عناصر صنعتی و نشانههای زندگی شهری، تصویرهایی میسازد که میان واقعیت بیرونی و تجربهی ذهنی، و میان مرز بازنمایی و انتزاع در نوساناند.
در این میان، سفر هنرمند به لرستان و مواجهه با طبیعت متنوع و بافتهای گوناگون آن، شناخت تازهای از تنوع زیستی و ساختار طبیعت در کار او ایجاد کرده است؛ شناختی که در برخی آثار، با تأکید بر بافت و رنگ، بهصورت نوعی بازخوانی طبیعت در برابر فضای صنعتی ظاهر میشود؛ گویی طبیعت نیز بهمثابه فضایی «دیگر»، در برابر صنعت بهعنوان یک قلمرو مسلط، بر مرزی ناپایدار ایستاده است.
در نسبت با رئالیسم اجتماعی اروپا، مقایسه با هنرمندانی چون سارا برمن (Sarah Berman) میتواند روشنگر باشد. برمن در بازنمایی زندگی روزمره و فضاهای خانگی، بر جزئیات ملموس و ساختارهای اجتماعی پنهان در دل امر عادی تمرکز میکند و واقعیت را با کمترین دستکاری شاعرانه عرضه میکند. در مقابل، روزبیانی واقعیت را از صافی ذهن عبور میدهد؛ او کمتر به توصیف میپردازد و بیشتر به حذف متوسل میشود. این تفاوت، هم نقطهی قوت آثار اوست و هم چالش آنها: از یکسو امکان تأویلپذیری و چندلایگی معنا را فراهم میکند، و از سوی دیگر خطر دورشدن از زمینهی اجتماعی مشخص را به همراه دارد؛ خطری که درست بر مرز میان بیان شخصی و مسئولیت اجتماعی قرار دارد.
نگاه نگارنده به این مجموعه، نگاهی مقایسهای و در عین حال انتقادی است. در برخی آثار، تعادل میان فرم مدرن و مضمون اجتماعی بهخوبی حفظ شده و تصویر بدون شعارزدگی، بار اجتماعی خود را منتقل میکند؛ اما در برخی دیگر، گرایش به زیباییشناسی مینیمال و کنترلشده چنان پررنگ میشود که امر اجتماعی در سطحی انتزاعی باقی میماند. این همان مرزی است که بسیاری از هنرمندان معاصر در مواجهه با سنت رئالیسم اجتماعی با آن روبهرو هستند: چگونه میتوان واقعیت را بازنمایی کرد، بیآنکه به روایتگری مستقیم یا تصویرسازی ایدئولوژیک فروغلتید؟
در مجموع، میتوان گفت روزبیانی بیش از آنکه به بازتولید الگوهای تثبیتشده بپردازد، در حال آزمودن امکان ترجمهی آنها به زبان شخصی خود است. او عناصر رئالیسم اجتماعی را گرفته، اما آنها را بهصورت تقلیدی بازتولید نکرده، بلکه کوشیده است در بستر زیسته و فرهنگی خود بازتعریف کند. «لبهها (مرز)» نه فقط مجموعهای از تابلوها، بلکه بازتابی از تجربهی زیسته و پرسشهای اجتماعی است که در مرز میان واقعیت و خیال، صنعت و طبیعت، و مرکز و حاشیه شکل میگیرد.







